|
«چه کسي امير را کشت؟» در تقبيح رياکاري انسانهاست
حضور بازيگران سرشناس براي جلب
توجه مخاطبان است
نشست نقد و بررسي فيلم سينمايي «چه
کسي امير را کشت؟» با حضور
مهدي کرم پور کارگردان، مرتضي رزاق کريمي تهيهکننده و
نازنين مفخم تدوينگر فيلم در خبرگزاري مهر برگزار شد.
به گزارش سايت سينمايي سوره،
محمدرضا شريفي نيا در اين نشست درباره انتخاب بازيگران
گفت: وقتي فيلمنامه را خواندم حس کردم ديالوگ شخصيت ها متعلق
به خودشان است و با دقت براي آنها نوشته شده است. با توجه به
اينکه هر کدام از بازيگران مونولوگ هاي بلند داشتند، ديگر بحث
بازي دوجانبه بين بازيگران وجود نداشت و گفتن مونولوگ هاي
طولاني و بازي اين نوعي بسيار دشوار بود.
وي در ادامه افزود: بازيگران کمي در سينماي ايران داريم که
بتوانند مونولوگ را به خوبي بيان کنند و تلاش کرديم بهترين
گزينه هاي موجود را انتخاب کنيم. براي هر نقش هم چند نامزد
داشتيم. پيشنهاد آقاي کرم پور براي آتيلا پسياني نقش «حميد»
بود که بعداً امين حيايي آن را ايفا کرد و نقشي که آقاي پسياني
ايفا کرده بود نيز براي من در نظر گرفته شده بود و با مشورت
هايي که با آقاي کرم پور و پسياني انجام داديم در نهايت ايشان
در نقش «رضا» ظاهر شد. شريفي نيا تاکيد
کرد: براي نقش «اکبر» که در نهايت آقاي شکيبايي آن را ايفا کرد
سه چهار گزينه داشتيم. اکبر عبدي، خسرو شکيبايي، داريوش ارجمند
و خودم. با توجه به شرايط کاري هر بازيگر ما توانستيم از
شکيبايي در اين نقش استفاده کنيم. البته اين بحث هم وجود داشت
که شکيبايي فبلاً چنين نقشي را در «سالاد فصل» فريدون جيراني
بازي کرده بود، اما نوع بازي اش در «چه
کسي امير را کشت؟» با قبلي ها تفاوتي عمده داشت. براي نقش
«عسل» نيز چند گزينه مد نظر داشتيم که در نهايت خانم الناز
شاکردوست انتخاب شد. بازيگر «دنيا»
افزود: روايتي از امام علي (ع) وجود دارد با اين مضمون که شما
حرف تان را بزنيد و از ميان اين نظريات حقيقت به خودي خود
آشکار مي شود، در اين فيلم روايت حقيقت از ميان گفته هاي هفت
شخصيت اصلي نمايان مي شود. در کنار آن «چه
کسي امير را کشت» اثري است که اکشن و صحنه هاي عجيب و غريب
ندارد و بازيگران بيشتر به شکل روايت بازي شان را ارائه مي
دهند و به خاطر اينکه فيلم هاي معناگرا را به مردم نزديک کنيم،
از بازيگراني استفاده کرديم که حتماً محبوب تماشاگران باشند و
يک قدم به مردم نزديک بشويم. به همين خاطر از ابتدا قصد داشتيم
در تمام نقش ها از بازيگران سرشناس و مطرح استفاده کنيم.
وي گفت: در طول کار احساس کردم هر کدام از ما امير را کشته
ايم. به خاطر اينکه در زندگي روزمره خود اين ذهنيت را نسبت به
ديگران داريم که بر اساس ذهن خودمان در مورد آدم ها قضاوت مي
کنيم. بعد محاکمه و بعد آنها را مي کشيم. به خاطر همين محتواست
که اين فيلم ارزشمند به نظر مي رسد و دوست داشتم فيلم در شرايط
خوبي توليد شود و با مخاطبان هم ارتباط برقرار کند و مصرانه
تلاش مي کنيم فيلم مورد توجه مخاطبان قرار بگيرد. البته تضادي
که در مورد عقايد مخالف و موافق در مورد فيلم وجود دارد از
ويژگي هاي فيلم است که باعث بروز نقطه نظرات مختلف شده است.
شريفي نيا در مورد استقبال مخاطبان از «چه کسي امير را کشت؟»
گفت: به هر حال فيلم بيشتر مورد توجه مخاطباني قرار گرفته که
جستجوگر، کتابخوان و دوستدار آثار متفاوت هستند. اميدوارم اين
استقبال در سينماي ايران از آثار متفاوت استمرار پيدا کند و به
جريان غالب در سينماي ايران تبديل شود.
وي در مورد ويژگي هاي نقش دکتر «کامبيز مطلق» هم گفت: ابتدا حس
کردم مي توانم در سه چهار نقش فيلم بازي کنم و به شوخي به کرم
پور گفتم منتظر باشيم تا بازيگران نقش ها را انتخاب و هر نقشي
ماند آن را بازي کنم. حتي اگر نقش "مرجان" هم بود در آن نقش
ظاهر مي شوم. اما در آخر به اين نتيجه رسيديم که بهتر مي توانم
در نقش دکتر مطلق ظاهر شوم. وي در مورد
همکاري با فيلمسازي جوان چون کرم پور و تفاوت آن با کار با
داريوش مهرجويي و محسن مخملباف گفت: سئوالات سخت نپرسيد! مهدي
کرم پور از جمله فيلمسازاني است که به راحتي مي توان به او
تکيه و با او کار کرد. براي بازيگر هيچ چيز بالاتر از آن نيست
که يک اعتماد کامل به کارگردان داشته باشند. اگر شما به
کارگردان فيلم اعتماد کنيد کارتان عالي مي شود. اولين مسئله
مهم ارتباط و اعتماد دوجانبه بين کارگردان و بازيگر است. کرم
پور در عين جواني شناخت و تسلط کافي به مديوم سينما و
کارگرداني دارد و در دومين ساخته اش در حد کساني کار کرده که
10 يا 20 اثر ساخته اند. در ادامه جلسه،
مهدي کرم پور در مورد روند شکل گيري فيلمنامه «چه کسي امير را
کشت؟» و کار گروهي نوشتن فيلمنامه گفت: مولف بودن الزاماً
نوشتن فيلمنامه توسط کارگردان نيست. اولين بار قضيه مولف بودن
در سينماي موج نوي فرانسه توسط تروفو و گدار شکل گرفت. شما آيا
مي توانيد بگوئيد آلفرد هيچکاک که آثارش را خودش نمي نويسد
فيلمساز مولف نيست؟ يک فيلمساز مي تواند با ارائه تفکرات خود
در کارهايش بدون اينکه مخاطب تيتراژ فيلمش را ببيند نام او را
حدس بزند. اين مسئله بسيار مهمتر از نوشتن فيلمنامه به صورت
انفرادي توسط کارگردان است تا او را مولف نشان دهد.
وي تاکيد کرد: به شدت به کار گروهي اعتقاد دارم و متاسفانه در
سينماي ايران کمتر مورد استفاده قرار مي گيرد. در مورد شکل
گيري نوشتن فيلمنامه طرح اصلي کار متعلق به خودم بود و غير از
خسرو نقيبي و مهدي کيا که نام شان در شناسنامه کار ذکر شده،
بسياري ديگر از دوستان از جمله تهيه کننده و حتي تدوينگر فيلم
بودند که به من مشاوره دادند. به هر حال فيلمنامه "چه کسي امير
را کشت؟" ماحصل يک کار گروهي و جمعي است.
کرم پور در ادامه در مورد ساخت موسيقي فيلم گفت: از ابتدا قصد
داشتيم از موسيقي انتخابي استفاده کنيم. صحنه اي در فيلم بود
که بايد شريفي نيا در آن حرکات موزون انجام مي داد. از کارن
همايونفر خواستم به عنوان دوست موسيقي اين پلي بک را بنويسد و
او اين کار را کرد. در ادامه فردين خلعتبري وقتي متوجه شد من
مي خواهم براي فيلم از موسيقي انتخابي استفاده کنم اعلام کرد
نمي گذارد اين کار را بکنم و خودش مشغول ساختن موسيقي فيلم شد.
در کنار اين موسيقي متن از موسيقي هاي ديگر مورد علاقه ام و
همکاري ماني منادي زاده براي انتخاب قطعات مورد نياز استفاده
کردم. البته يکسري از موسيقي ها در متن فيلمنامه وجود داشت از
جمله موسيقي باخ هنگام صحبت هاي حميد.
کارگردان «چه کسي امير را کشت؟» در ادامه در مورد شباهت روايت
فيلم با نوع روايت مذهبي مشرق زمين از جمله تعزيه و نقالي گفت:
"در ايران اکثر متون حکايتي است. در تاريخ بيهقي که از جمله
متن هايي است که به داستان نزديک است يک حکايتي است که در
ابتدا توضيح داده مي شود که حسنک بردار شد و کاملاً مشخص است.
همان طور که ما در ابتداي فيلم با خبر مرگ امير مواجه مي شويم.
در فيلم مرگ امير مهم نيست. بلکه به بهانه مرگ امير ما تا آخر
قصه با تمام اطرافيان امير آشنا شديم و به تدريج نقاب ها از
چهره برداشته شد. فيلم در حقيقت در مورد رياکاري آدم هاست و
بايد در ارائه اين مسئله صراحت به کار مي برديم و به همين دليل
مخاطب مستقيم مورد خطاب قرار گرفت. وي
تاکيد کرد: برخي مخاطبان بعد از ديدن فيلم عصباني از سالن
بيرون آمدند و من آنها را درک مي کنم. زيرا فيلم آنها را در
قالب شخصيت ها متهم مي کند که داراي چه شخصيتي هستند و اگر
تماشاگر با فيلم ارتباط برقرار مي کند و مي خندد نشانه اين است
که با آن ارتباط برقرار کرده. فيلم مثل يک شوخي مي ماند که به
مذاق عده اي خوش مي آيد و به مذاق عده اي ديگر نه. به نوعي
دروغ گفتن و دورويي جزو لاينفک تمامي ارکان زندگي مان شده و مي
توانيم به راحتي دو چهره متضاد از خودمان نشان دهيم.
به نقل
از سایت سوره
نشست نقد و بررسی "سوغات فرنگ" در خبرگزاری مهر برگزار شد
کامران قدکچیان در نشست صبح امروز نقد و بررسی فیلم سینمایی "سوغات
فرنگ" در خبرگزاری مهر، کمبود سوژه مناسب و پرداختن به حرفه تدوین را
علت اصلی دوری خود از صندلی کارگردانی اعلام کرد.
به گزارش خبر گزاری "مهر"، در این نشست علاوه بر کارگردان،
عبدالله علیخانی تهیهکننده، حسن انصاریان نویسنده فیلمنامه و مجید
صالحی، آناهیتا نعمتی و حسام نواب صفوی بازیگران "سوغات فرنگ" هم حضور
داشتند.
در ابتدای نشست قدکچیان
درباره تغییر نام فیلم از "رویای امریکایی" به "سوغات فرنگ"
گفت: "زمان گرفتن پروانه نمایش تنها ایرادی که اعضاء شورا بر
این فیلم داشتند نام آن بود و دلیل این امر را اوضاع
فعلی اعلام کردند. چون نمی توانستیم در مقابل "رویا" کلمه
دیگری بگذاریم، در نتیجه تصمیم گرفتیم نان فیلم را به "سوغات
فرنگ" تغییر دهیم."
وی یکی از دلایل دوری چند ساله
خود را از حوزه کارگردانی سینما کمبود سوژه مناسب دانست و
عنوان کرد: "نبود سوژه مناسب در طول این سال ها یکی از دلایلی
بود که من را از این حوزه دور کرد. البته حرفه تخصصی من
تدوین سینماست و در این سال ها نیز به این حرفه مشغول بودم.
مخارج سنگینی که ساخت فیلم در این سال ها دارد کار را در این
حوزه سخت کرده است. به طوری که کارگردانان حرفه ای 4 یا 5 سال
طول می کشد کار جدیدی بسازند. البته نباید از حضور کارگردانان
جوان نیز در این عرصه غافل شویم و بهتر است راهی برای ادامه
حرکت این جوانان نیز وجود داشته باشد."
کارگردان فیلم سینمایی "سوغات
فرنگ" درباره شکل گیری سوژه این فیلم گفت: "خط اصلی داستان در
پویافیلم وجود داشت و وقتی انصاریان فیلمنامه را نوشت، ما کار
را شروع کردیم و در داستان اصلی نیز تغییری ایجاد نکردیم."
وی درباره ژانر کمدی "سوغات
فرنگ" گفت: "در حال حاضر خنداندن مردم کار آسانی نیست، ولی چون
سال ها پیش من ساخت فیلم کمدی را تجربه کردم و موفق هم
شدم، خواستم بار دیگر فیلمی در همین ژانر و در این بستر
بسازم. در انتخاب بازیگران نیز مانند مجید صالحی سعی کردم از
افرادی استفاده کنم که توان کمدی دارند. البته رامبد جوان که
از بازیگران طنز به حساب می آید کمی جدی در این نقش ظاهر شده،
ولی او در ژانر جدی خود کمدی هم دارد."
يك منتقد: تقابل دو
ديدگاه مذهبي در روزهاي اعتراض با استفاده از فضاي متفاوت به تصوير
كشيده شد
يك منتقد هنري گفت: طراح صحنه و كارگردان «روزهاي اعتراض» سعي كردند كه
تقابل دو ديدگاه مذهبي مطرح شده در اين اثر را با استفاده از فضاهاي
متفاوت به تصوير بكشند.
كامل نوروزي در گفتوگو با خبرنگار سرويس
تلويزيون « ايسنا» افزود: تصويربرداري برخي سكانسها در دو فضاي متفاوت
شهرك سينمايي غزالي و قزوين به منظور نشان دادن تقابل دو ديدگاه مربوط
به مذهب بود كه « سيد و ميرزا» نمايندهي آن بودند.
وي افزود: سيد نمايندهي قشري از افراد
مذهبي بود كه در عين اعتقاد به سنتها و آداب و رسوم مذهبي، ديد جامعي
نسبت به مسايل روز داشتند، ولي ميرزا متعلق به گروهي بود كه خرافات و
سنتهاي منسوخ شده را با دين در ميآميختند.
اين عضو انجمن منتقدان و نويسندگان خانه
سينما در ادامه گفت: در كنشها و واكنشهاي اين دو فرد، اين سريال پيام
خود را به بيننده منتقل مي كرد تا مردم فريب افرادي مانند ميرزا را
نخورند در حقيقت اين نوع سريالها افكار افرادي را كه ديد خاصي به مذهب
دارند را روشنتر ميكند و بنوعي به آنها تذكر داده ميشود كه چه گروه
از مذهبيان در خدمت مردم هستند و مفاهيم مذهبي را بدرستي منتقل
ميكنند.
نوروزي، رودخانهي مطرح شده در « روزهاي
اعتراض» را نماد پاكي و دفينه را مظهر ريشه و اصالت واقعي يك قوم توصيف
و اظهار كرد: در قالب فضا و مكان اين سريال سعي شده بود كه برخي مطالب
سريال در قالب نمادها به مخاطب منتقل شود، هر چند شايد درك اين مفاهيم
« سمبليك» براي مخاطب عام دشوار بود.
وي دربارهي رابطهي عاطفي طرح شده در
بستر داستان اين مجموعه اظهار كرد: متاسفانه در نگارش سريالهاي
تلويزيوني سعي ميشود كه براي جذب مخاطب عام، از عشقهاي مجازي استفاده
شود كه در « روزهاي اعتراض» هم بنوعي به اين مورد پرداخته شده بود، در
صورتي كه حذف رابطهي عاطفي بين شخصيتهاي سريال، لطمهاي به داستان
نميزد. اين ماجراي فرعي ارتباطي با درونمايهي اصلي اثر نداشت و همين
امر موجب توجه كمتر بينندگان به اين گونه روابط شده بود.
منتقد روزنامهي رسالت افزود: اين روابط
باورپذير به تصوير كشيده نشده بود، چرا كه سازندگان اثر نميخواستند كه
با اهميت به اين مورد، موضوع اصلي را تحت الشعاع قرار دهند، بنابراين
به چند ديالوگ ختم ميشد. از سوي ديگر قوت درونمايه اصلي، روابط عاطفي
طرح شده را تحت تاثير قرار ميداد.
وي در ادامه نقشآفريني بازيگران اين
سريال را خوب توصيف وخاطرنشان كرد هنرپيشهها توانسته بودند كه
ريزهكاريها نقشها را به خوبي در بازي خود بنمايانند.
اين عضو انجمن منتقدان و نويسندگان
خانهي سينما با تمجيد از بازي محمد مختاري در نقش ميرزا گفت: تمام
حالات، رفتار، كردار و گفتار اين شخصيت را بخوبي بروز داد، بدين ترتيب
احساس تنفري را كه يك روشنفكر مذهبي بايد از چنين فردي حس كند، در او
ايجاد ميشد.
وي دربارهي بازي پژمان بازغي در نقش
ديويد اظهار كرد: او نقش ديويد را به خوبي شناخته بود و طبق معمول خيلي
روان بازي كرد. هر چند كه ضعفهايي از لحاظ حركات چهره در بازي او ديده
ميشود.
اين منتقد با بيان اينكه كسي به جز
عبدالرضا اكبري نميتوانست نقش دكتر مفتخر را دربياورد، گفت: اين
هنرپيشه، بازي متفاوتي را در « روزهاي اعتراض» ارايه كرد، البته
چهرهپردازي ووضعيت خاص فيزيكي تعريف شده براي اين نقش نيز دراين راه
موثر بود.
نوروزي در پايان با اشاره به بازي حبيب
دهقان نسب در نقش سيد اظهار كرد: او با وجود آنكه بازيگر توانمندي است،
ولي در اين نقش نتوانست تواناييهاي خود را بنماياند و از حركات
كليشهاي استفاده ميكرد كه بازيگراني چون مرحوم هادي اسلامي و خسرو
شكيبايي در نقش مدرس، بسيار كاملتر ارايه كرده بودند.
به نقل از ايسنا
هزينه گزاف در مقابل بهاي اندك
توفيق پيدا كردم در
سينما صحرا فيلم ‹‹ كافه ترانزيت ›› به كارگرداني آقاي كامبوزيا پرتوي
محصول مشترك ايران و فرانسه را تماشا كنم، ناگفته نماند كه اكران خصوصي
بود و تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نيز با خانواده هاي
محترمشان حضور داشتند.
به نظر
ميرسد اين اثر از نظر مخاطب شناسي و زيبايي شناختي كاملاً با
عينك ‹‹ ليبراليستي- فمينستي ›› ساخته شده است كه بطور فشرده به
بخشي از دلايل آن مي پردازم.
1-
تلاشي بسيار شده است تا فرهنگ بومي كهن و متغن مردمان غيرتمند، با
شعور، شجاع و اصيل آذربايجان را آلوده به سنتهاي متعصبانه بي منطق و
جاهلي نشان دهد. مثلاً : اگر زني شوهرش از دنيا رفت بايد و لابد با
برادر شوهرش ازدواج كند. و گرنه ... ويا كاركردن يك زن براي معاش خود
و يتيمانش در آشپزخانه قهوه خانه به ارث مانده از شوهرش موجب ريختن
آبروي خاندان شوهرش ميشود.
2- با
نگاه بدبينانه و بي رحمانه، دفاع مقدس مردان و زنان غيرتمند اين سرزمين
به مسلخ ميرود و ‹‹ريحان ›› كه ظاهراً تعدادي از اعضاي
خانوادهاش در جنگ تحميلي رژيم بعثي عراق با ايران آسيب ديده ويا مفقود
شدهاند، با دختر روسي كه با هدف رفتن به ايتاليا به همراه رانندگان
ترانزيت، از ايران سردرآورده است هم سنگ ارزيابي ميشوند و هردو معلول
بدبختي جنگ معرفي ميشوند ، اين در حالي است كه در روسيه بجز درگيري
هاي داخلي چچن جنگي صورت نگرفته است و اينگونه افتخارات گرانسنگ ملي ،
به اندك بهاي
حراج
گذاشته ميشود.
3-
تخريب شريعت و اعتقادات به بهاي جذب مخاطب با ابزار ابتذال هنري.
1/3-
در اين فيلم به بهانه ‹‹ محصول مشترك بودن›› رسماً بي حجابي
بصورت رسمي تبليغ مي شود ( مخصوصاً سكانسهايي كه در ايران فيلمبرداري
شده است)
2/3-
خوابيدن ‹‹ دختر ترانزيتي روسي›› به اتفاق كارگر يا گرداننده
قهوه خانه (اوجان) به تنهايي در قهوه خانه و تبادل ديالوگهاي
ناپسند ( توجيهاي اوجان در پناه دادن دختر روسي به ريحان ).
3/3-
ريحان به راننده يوناني كه سن فرزندانش را ميپرسد، پاسخ ميدهد، سارا 3
و ليلا 9 سال دارند از اين صحنه به بعد تا آخر فيلم ليلا را بدون روسري
مي بينيم با توجه به دو فرضيه: 1- ليلا غالباً درصحنه هاي قبل با
روسري جلوي دوربين ظاهر ميشود.2- در شرع مقدس اسلام دختر 9 ساله به
تكليف ميرسد.
4/3-
راننده يوناني كه نقشي منطقي
–
عاطفي و باشرافت و در عين حال مظلوم، و در مقابل كريم( برادرشوهر
ريحان) فردي بي منطق جاهل و در عين حال قلدر را ايفا ميكند و به دنبال
هجوم نا جوانمرانه كريم پاي راننده يوناني ميشكند. و ريحان مقتدرانه
(فمينستي) و منطقي ( حكيمانه ) كريم ( برادر شوهرش) را سكه يك پول كرده
و از قهوه خانه بيرون مياندازد. و در مقابل راننده يوناني بجاي بستري
در بيمارستان يا هتل در قهوه خانه كوهستان تحت پرستاري ريحان
قرار ميگيرد.
5/3-
تناقص اعلام عزادار بودن ريحان براي شوهرنكردن و ابراز علاقه به راننده
يوناني و ابراز آن در روزشماري براي آمدنش ‹‹ روز هجدهم›› يا
غذاهاي ويژه با علاقه وافر براي وي آماده مـيسازد.
6/3-
به تصوير كشيدن رقص و پايكوبي تحت عنوان صحنه هاي زيباي عاطفي و هنري (
مثبت).
7/3-
پخش موسيقي هاي تركيهاي با خواننده زن در قهوه خانه كوهستان بعنوان يك
امر مباح و لازم، چنانچه به دنبال هنجارشكني نبودند، ميتوانستند از
موسيقي هاي متنوع مجاز ايراني ( بويژه آذري) استفاده كنند.
4-
بستن قهوه خانه بدون دليل موجه، توسط مبادي قانوني ، كه خود بيانگر عدم
حمايت نظام قضايي ايران از مظلوم ودر مقابل حمايت بيرحمانه از متعصبان
بي منطق جاهلي.
5-
بهره برداري سياسي بسيار ظريف شريك خارجي در انتخاب اوجان و راننده
يوناني : آنچه كه مسلم است از علل اصلي عدم پذيرش كشور تركيه در
اتحاديه اروپايي دلايلي از قبيل
–
مسلمان بودن اكثريت مردم تركيه
–
مسائل حقوق بشر- بحث كردها بويژه پ.ك.ك است. لذا در كافه ترانزيت
همكار اصلي ريحان در اداره قهوه خانه كوهستان فردي بظاهر منطقي، دمكرات
و خيلي عاطفي و مردمي بوده و از ناحيه پا آسيب ديده است... !؟ مليتش
كرد و نامش اوجان كه ناخودآگاه ‹‹ اوجان›› رهبري پ.ك.ك را در ذهنها
تداعي ميكند.
علاقهمندي راننده يوناني، به ريحان كه از سرزمين تركيه عبور ميكند و
به ايران ميرسد وميخواهــد
دست
ريحان كه بازمانده بدبختيهاي بجا مانده از جنگ و تعصب است به همراه دو
دخترش( سارا و ليلا) را گرفته و به اروپا ببرد تا خوشبختي را به آنها
هديه كنند!؟
( مدیر عامل موسسه
فرهنگی هنری شهید آوینی علی سطانی )
گزارش کامل از
نشست نقد و برسی به << آهستگی
>>
مازیار میری در نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی "به آهستگی"
که صبح امروز با حضور محمدرضا فروتن و غلامعباس فاضلی (منتقد میهمان)
در خبرگزاری "مهر" برگزار شد، درباره ریتم و یکدستی موجود در کل اثر
گفت: "فیلمنامه فریدون شهبازی یکدست و خوب نوشته شده بود و همین مساله
روی وجه اجرایی آن نیز تاثیر مثبت گذاشت. نکته دیگر اینکه، من پیش از
آنکه کارگردان باشم، تدوینگرم و در همین رشته هم تحصیل کرده ام. البته
من موافق این نبودم که خودم فیلم را تدوین کنم. چون وقتی کارگردان فیلم
خودش را تدوین می کند ریتم اثر یا کند می شود یا بسیار سریع. من سعی
کردم ریتم یکدست و روان و در عین حال موجز باشد. چون به این مساله توجه
داشتم که بیننده حوصله اش سر نرود، بنابراین سعی کردم فیلم در مدت زمان
کوتاهی حرف خود را بزند." ميري گفت: من کشف و شهود را دوست دارم و سعی
میکنم در آثارم این اتفاق با استفاده از تم سفر بیفتد. در فیلمهایم
به مساله حقوق از دسترفته آدمها اشاره میکنم تا شاید این موجب شود
افراد حق خود را به دست آورند. وی درباره اینکه آدم های فیلم سر
جایشان قرار دارند و محله به واسطه بازشناخت کامل شخصیت ها بسیار خوب
از آب درآمده است، خاطرنشان کرد: "در فیلمنامه "به آهستگی" شخصیت ها
تقریبا درآمده بودند و به همین دلیل بازشناخت شخصیت ها چندان دشوار
نبود. من از نقدهای مختلفی که درباره وجوه گوناگون فیلم نوشته شده تشکر
می کنم و به خصوص این تعبیر که محله شخصیت اصلی فیلم "به آهستگی"
بهترین محله به جهت دراماتیک و ملموس بودن شخصیت های یک فیلم بوده،
برایم بسیار جالب توجه بود."
کارگردان "به آهستگی" ادامه داد: "ما سال ها قبل پس از
بازگشت به ایران به دلیل مشکلات خانوادگی در محله ای ساکن شدیم که به
جهت شرایط و مشخصات فرهنگی و رفتاری آدم ها چیزی شبیه همین محله بود.
بنابراین از این نوع محله ها و دغدغه های آدم های ساکن در آن شناخت
داشتم. محمود هم یکی از افراد همین نوع محله هاست." غلامعباس فاضلی
از میری درباره بازیگردانی و انتخاب بازیگرانش پرسید که وی توضیح داد:
"این روزها می خوانم که برخی منتقدان درباره ارائه بازی متفاوت از
محمدرضا فروتن می نویسند که من می خواهم کارگردانی خود را به رخ بکشم.
ولی حقیقت این است که در دستیابی فروتن به این نقطه که بازی متفاوتی
ارائه کند، او انگیزه و شوق زیادی داشت و همین مساله موجب شد بازی وی
به خوبی دیده شود. من اعتقاد دارم تمامی عوامل باید حرفه ای و به خوبی
کار خود را بلد باشند تا اثر برای مخاطب خوب جلوه کند. بنابراین من
سراغ نابازیگر نرفتم، بلکه به بازیگری فکر کردم که نخواهد بازی کند و
انگیزه فروتن برای اثبات خودش در این نقش متفاوت، موجب ارائه بازی خوبی
از شخصیت محمود شد. از طرف دیگر، من معتقدم بازیگر ویترین یک فیلم است
و فیلم هایی که بر پایه اندیشه استوار است نباید خود را به تعداد
محدودی از مخاطب منحصر کنند و بازیگر، قصه خوب و کارگردانی از جمله
عواملی هستند که مخاطب را به دیدن یک فیلم ترغیب می کند." سازنده
"به آهستگی" درباره اینکه فیلم در حد فاصل میان یک اثر جشنواره ای و
فیلمی مخاطب پسند حرکت می کند، گفت: "برای من مخاطب خیلی اهمیت دارد.
سینمایی که من و شهبازی و پرتوی و ... کار می کنیم، سینمایی استوار بر
پایه اندیشه است و در عین حال به سینمای حرفه ای نیز متعهد است. به
عقیده من، فیلم در وهله نخست باید صاحب اندیشه باشد و در کنار آن مخاطب
را سرگرم کند. در کشورهای ایتالیا و فرانسه از دهه های گذشته روی این
مساله کار شده و آرام آرام مخاطب را به سمتی برده اند که از سینمای
صاحب اندیشه حمایت می کند. در کشور ما عده ای از فیلمسازان هستند که
سوار بر جریان سینمای جشنواره ای شده اند و فیلم می سازند. البته فیلمی
که هم مخاطب داخل و هم بیننده خارج از کشور آن را بپسندد و به عبارتی
زبانی جهانی داشته باشد، اثری درخور توجه است. اما به نظر من یک اکران
کوتاه مدت در داخل ایران خیلی بیشتر از نمایش عمومی در خارج از کشور
ارزش دارد." میری در پاسخ به اینکه در "به آهستگی" قصد گفتن چه
حرفی را داشته اعلام کرد: "من دوست ندارم بگویم که قصدم از ساخت یک
فیلم چه بوده و اتفاقا تاویل های مختلفی که در مورد فیلم می شود را
دوست دارم. ولی به عقیده من در جامعه ما ناباوری نهادینه شده و به جای
اعتماد به دیده ها، افرادی شنیداری شده ایم و باور به انسان از میان
رفته است. این فیلم بر خلاف جامعه شنا می کند و محمود قضاوت خود را بر
اساس گفته های همسرش قرار می دهد و پس از شنیدن ماجرای 3 روز از غیبت
پری، درباره 7 روز دیگر سئوال نمی کند. در این فیلم به مساله حفظ
چارچوب خانواده تاکید و عشق الهی در قالب خانواده و تعهد به آن مطرح می
شود." وی در پاسخ به سئوال منتقد میهمان جلسه درباره تناقضی که در
شخصیت پری وجود دارد و توجیه منطقی غیبت ناگهانی وی از خانه و بازگشت
عجیبش توضیح داد: "من تناقض را قبول ندارم. پری از آدم های همان محله
ای است که در آن زندگی می کند و فشار اهالی باعث فراری دادن او می شود.
آدم ها این حق را دارند که شرایط زندگی شان را تغییر دهند به شرطی که
ضررشان به کسی نرسد. مساله اصلی سفر پری به خاطر اوضاع روحی و بیماری
است. پری در پی دستاویزی است که حالش خوب شود و به همین خاطر دنبال یک
حسن آقا خجندی می رود که به نبات فوت می کند. انگار دیگر آدم ها حال
پری را خوب نمی کنند. در حالی که اتمسفر موجود یک روح بزرگ در یک شهر
مقدس وجود دارد و این فضا اهمیت زیادی دارد و می تواند به انسان بهره
برساند." میری درباره پایان بندی فیلم یادآور شد: "فیلم سه راه
دراماتیک را پیش روی قهرمان و مخاطب خود می گذارد و هر بیننده ای پایان
بندی مورد علاقه اش را از میان آنها انتخاب می کند. من به عنوان
فیلمساز بخشش و باور را انتخاب می کنم و به عقیده من این مساله محمود
را از سایر افراد فیلم متمایز می سازد. هر کدام از بینندگان فیلم می
توانند سکانس زندان، سکانس قبرستان یا سکانس پایانی را باور کنند. این
مساله به قضاوت بیننده برمی گردد. البته به عقیده من، محمود عاشق زنش
است و تعریف عشق الهی چیز عجیب و غریبی نیست." وی درباره وجود تم
سفر در دو فیلمی که تاکنون ساخته گفت: "من کشف و شهود را دوست دارم و
سعی می کنم در فیلم هایم این اتفاق بیفتد. از طرف دیگر، من به مساله
حقوق از دست رفته آدم ها اشاره می کنم و شاید این سفر به نوعی موجب شود
تا افراد حقوق ضایع شده خود را به دست بیاورند." محمدرضا فروتن هم
در این نشست درباره روند بازشناخت شخصیت محمود گفت: "این مساله به
خواندن دقیق فیلمنامه برمی گردد که من از نقش خیلی خوشم آمد. قرار ما
از ابتدا این بود که بازی از سوی من ارائه نشود. من همیشه وسوسه بازی
نکردن در فیلم را دوست داشتم و اینکه همانند یک نابازیگر دیده شوم. به
عقیده من، مهم است سینماگرانی که به سمت سینمای صاحب اندیشه تمایل
دارند استفاده از نابازیگر یا ستارگان جوان را به عنوان الگو مد نظر
قرار ندهند. من دوست داشتم تجربه کنم و این نقش شرایط لازم را در
اختیارم قرار می داد. من با تلاشی که در زمینه کشف این شخصیت انجام
دادم و با رتوش ها و هدایت های خوبی که از سوی کارگردان صورت گرفت،
توانستم به ذات نقش برسم."
وی درباره پیدا کردن شیوه خاص راه رفتن و حرکات این
نقش اعلام کرد: "من از ابتدا درباره نوع حرکات به خصوص راه رفتن این
بازیگر فکر کرده بودم و کارگردان فیلم هم بر این وجه تاکید زیادی داشت.
در قسمتی که محمود در حال جمع کردن استشهاد محلی است، چندین بار رتوش
انجام شد تا من به نوع راه رفتن محمود دست پیدا کردم." فروتن
درباره اینکه چه قضاوتی از رفتار نهایی محمود به عنوان فردی بی سواد و
ساده و متعلق به طبقه فرودست جامعه دارد، توضیح داد: "قسمتی که محمود
به استقبال پری پس از آزادی از زندان می رود، یکی از پایان بندی های
فیلم است و به طور کامل جزو داستان نیست. من زمانی که متوجه شدم پایان
فیلم به چند شکل مختلف گرفته می شود این دغدغه را داشتم که مخاطب متوجه
مساله نشود. اما وقتی فیلم را دیدم این مساله را فهمیدم که اثر گنگ
نیست. به عقیده من انتظار اینکه شخصیتی همانند محمود در پایان همسرش را
درک کند و او را ببخشد کاملا قابل پیش بینی و انتظار است. ما در اطراف
خود افراد تحصیل کرده و باسواد و ثروتمندی دیده ایم که رفتار چندان
درستی ندارند یا ما روش زندگی شان را نمی پسندیم و از سوی دیگر افراد
کم سواد و فقیری هم هستند که با وجود نداشتن سواد از آگاهی و فرهنگ
بالایی برخودارند." این بازیگر ادامه داد: "محمود میل به زندگی و
تبعیت از واقعیت های آن را دارد. به عقیده من چنین افرادی بیشتر بر
اساس خصوصیات روحی مثبت خود رفتار می کنند و کمتر خودنمایی دارند. در
حالی که بخشی از نوع صحبت و بیان افراد باسواد و تحصیل کرده می تواند
تبعیت از نفس و خودنمایی باشد. به عقیده من، محمود یکی از آدم های ساده
و زیبای جامعه است که با وجودش دنیا را زیبا می کند، اما در اجتماع بی
پناه است. شاید برای فردی همانند محمود باید این اتفاق بیفتد تا او
همراه خانواده اش به شهر دیگری برود و در همان شهر نیز مشغول کار شود
تا بتواند از همسر بیمارش بهتر نگهداری کند. همیشه افراد به دنبال
تربیت فرزندان خود هستند، در حالی که ابتدا باید خود را تربیت کنند و
باید دنبال ایجاد مراکزی برای تربیت والدین و مربی بود.
فروتن درباره شباهت نوع بازی خود در این فیلم با "وقتی
همه خواب بودند" گفت: "من از این پرسش خیلی تعجب می کنم و نمی دانم این
کلی نگری در منتقدان و نویسندگان سینمایی وجود دارد یا من وسواسم در
مورد نقش آنقدر زیاد است که کاراکترها را یکی نمی بینم. در "وقتی همه
خواب بودند" من نقش فردی را بازی می کردم که در کودکی خود مانده بود و
بدون فیلتر زندگی می کرد و این مساله را باور داشت که می تواند پیرزن
یک روستا را به مکه ببرد. در حالی که نقش محمود با این فرد تفاوت های
زیادی داشت. شاید بازی من در فیلم های کیمیایی را بتوان با هم مقایسه
کرد." وی در ارزیابی خود از اکران همزمان چند فیلمش اظهار داشت:
"من خیلی دوست داشتم فیلم های "به آهستگی" و "باغ های کندلوس" همزمان
روی پرده بروند و این شکل از فیلم ها نظر مخاطبان را به خود جلب کند.
از طرف دیگر، نوع بازی من در این دو فیلم به خوبی قابل تفکیک و سطح آن
قابل شناسایی است." فروتن گفت كه من همیشه با دلم و از طریق کشف و شهود
انتخابهایم را انجام دادهام و خیلی دوست داشتم ببینم محمدرضا فروتن
بعد از بازی در برخی فیلمها سقوط میکند یا نه! در ادامه جلسه نقد
و بررسی فیلم "به آهستگی" در خبرگزاری "مهر"، فروتن در مورد کارنامه
بازیگری خود و بازی در آثاری نظیر "مجردها" و "نوک برج" در کنار "به
آهستگی" و "باغ های کندلوس" گفت: "اتفاقا فیلم های "نوک برج"، "باغ های
کندلوس" و "به آهستگی" را با فاصله زمانی اندکی بازی کردم. در زمان
اکران دو فیلم "نوک برج" و "مجردها" بود که این تصور پیش آمد فروتن
وارد مرحله جدیدی در انتحاب هایش در سینما شده است. واقعیت این است که
یک سری از فیلم ها را کار کرده ام که می خواستم تن به شرایط خاصی در
این سینما ندهم و مجبور نشوم مثلا برای بردن جایزه در فیلم کارگردان
خاصی کار کنم. در مقطعی نمی توانستم جواب خودم را بدهم و دوست داشتم در
کارهای به زعم خودم شرافتمندانه و اصول حرفه ای هم در آن رعایت شده
ظاهر شوم." وی تاکید کرد: "فیلم هایی نظیر "باغ های کندلوس" و "به
آهستگی" آن طور از پشتوانه مالی بالایی برخوردار نبودند که از آنها
توقع دستمزد بالایی داشته باشم. وظیفه ام به عنوان یکی از علاقمندان به
این نوع سینما می دانم تا حد امکان با این نوع فیلم ها همکاری کنم. پس
فکر می کنم کار در این فضای سینمای هنری و سینمای گیشه ای یک تغییر
رویه در عرصه بازیگریم نیست. البته بارها عنوان کرده ام من سینما را
دوگونه می دانم، یکی سینمای اصیل و دسته دیگر سینمای بدون هویت که فقط
ادای دیگران را درمی آورد و ممکن است وسوسه شرکت در جشنواره های خارجی
یا دریافت جایزه در آن مطرح باشد." فروتن در ادامه تاکید کرد:
"سینمایی که فیلمسازی نظیر ایرج کریمی در فیلم هایش مطرح می کند برآیند
نظرات و بازتاب تفکرات اصیل است یا مازیار میری که دغدغه اش سینمای
متفکرانه و متفاوت است. اینگونه فیلم ها با این نوع تفکرات به تدریج با
مخاطب ارتباط برقرار می کنند. بنابراین کار با این نوع سینما لذت واقعی
به بازیگران می دهد." بازیگر "به آهستگی" در مورد تاثیرش بر
بازیگران جوان سینما و تلویزیون گفت: "در هیچ زمینه ای به خصوص در حیطه
بازیگری قصد ندارم هرگز به عنوان الگو مطرح شوم. من آمده ام کار خودم
را انجام بدهم. اعتقاد دارم دوستان بازیگر لطف و علاقه داشته اند که
این کار را انجام می دهند. من چندان علاقه ای به بازی خودم ندارم که
فکر کنم بتوانم به صورت الگو برای بازیگران جوان مطرح شوم. یک بازیگر
در صورتی در کارش موفق می شود که رجوع کند به احساسات ناب و توانایی
خودش و در کنار آن بتواند نکات جدیدی به مخاطبش انتقال دهد. الگوبرداری
صرف چه به لحاظ گویشی و چه به لحاظ شخصیتی او را از این خواسته اش دور
می کند." میری در پاسخ سئوال غلامعباس فاضلی در مورد تدوین مجدد
فیلم بعد از جشنواره فجر گفت: "فیلم "به آهستگی" تا روز اول شروع
جشنواره اجازه نمایش نداشت که دلیل عمده آن تعبیرهای دوستان بود و
چندان هم منطقی به نظر نمی رسید. هرگز هم متوجه نشدم فیلمی که تا دقیقه
آخر اتهام نگاه خاصی به آن وارد شده بود، در پایان جشنواره برنده جایزه
از ستاد امر به معروف و نهی از منکر شد. در این میان برای نمایش فیلم
در جشنواره یکی دو سکانس از فیلم با عجله کم شد. بعد از دیدن فیلم در
جشنواره متوجه شدم برخی سکانس های موجود باعث ارتباط برقرار نکردن
مخاطب با فیلم می شود. به همین دلیل برای نمایش "به آهستگی" در جشنواره
برلین و اکران عمومی آن سکانس هایی را که جوانان در ابتداء و انتهای
فیلم نوار حامل اعتراف پری را گوش می کنند حذف و فیلم را دوباره تدوین
کردم." در ادامه جلسه فروتن در پاسخ به پرسشی مبنی بر انتخاب برخی
پروژه ها و کار با برخی فیلمسازان گفت: "جاهایی مجبور شدم دست به واکنش
های عصیان آمیز در قبال خودم و حرفه ام بزنم. در این مقطع احساس کردم
آن کارهایی را که دوست داشته ام به من پیشنهاد شود نشده و کارهای خوبی
هم که به من پیشنهاد می شد طوری برخورد می کردند که احساس کردم برخورد
حرفه ای و خوبی نیست. بنابراین در آن مقطع تصمیم گرفتم در فیلمی بازی
کنم که جنبه های مالی آن هم برایم مهم بود. در این میان کار در چنین
فیلم هایی محکی بود برای اینکه ببینم آیا ماندگاری ام در گرو کار با
برخی فیلمسازان است یا نه؟ شاید اصلاً واکنشم اشتباه بود. اما الان فکر
می کنم بهتر این بود مثل حالا که حدود 9 ماه است در فیلمی ظاهر نشده
ام، آن زمان هم صبر می کردم و تن به بازی در این نوع فیلم ها نمی
دادم." وی تاکید کرد: "من همیشه با دلم و از طریق کشف و شهود
انتخاب هایم را انجام داده ام و خیلی دوست داشتم ببینم محمدرضا فروتن
آیا بعد از بازی در این فیلم ها سقوط می کند یا نه. البته الان چندان
از بازی در فیلم هایی نظیر "بازنده" و "مجردها" پشیمان نیستم. اما از
بازی در دو فیلم "هشت پا" و "ملاقات با طوطی" احساس پشیمانی می کنم.
گرچه از آشنایی با داودنژاد و کار با او بسیار خوشحالم. اما من به عشق
فیلم "مصائب شیرین" داودنژاد با او همکاری کردم و متاسفانه در این دو
کار با فیلمنامه ای از قبل نوشته شده رو به رو نبودیم و این امر یکی از
دلایل ناکامی این دو فیلم است."
فروتن گفت: "بسیار خوشحالم بازی در فیلم "به آهستگی"
باعث شد وارد مسیری بشوم که آن را دوست دارم و فکر می کنم در مجموع
فیلم و بازی های آن بازتاب های مناسبی در مطبوعات و نزد منتقدان داشت."
میری در مورد رویکرد فیلمسازان جوان به ارائه کارهای اجتماعی در
جشنواره فیلم فجر با ساخت آثاری نظیر "عصر جمعه"، "زمستان است" و "به
آهستگی" گفت: "من در مورد آدم های دیگر نمی توانم قضاوتی انجام دهم و
در فیلم خودم هم گفته ام که نباید در مورد دیگران قضاوت کنید. اما
اصولاً به آثاری که رویکرد اجتماعی دارند علاقه خاصی دارم."
 |